پاره آجر
روزي مردي ثروتمند در اتومبيل جديد و گران قيمت خود با سرعت فراوان از خيابان كم رفت و آمدي مي گذشت. ناگهان از بين دو اتومبيل پارك شده در كنار خيابان يك پسر بچه پاره آجري به سمت او پرتاب كرد.
پاره آجر به اتومبيل او برخورد كرد . مرد پايش را روي ترمز گذاشت و سريع پياده شد و ديد كه اتومبيلش صدمه زيادي ديده است. به طرف پسرك رفت تا او را به سختي تنبيه كند . پسرك گريان با تلاش فراوان بالاخره توانست توجه مرد را به سمت پياده رو، جايي كه برادر فلجش از روي صندلي چرخدار به زمين افتاده بود جلب كند .
پسرك گفت: " اينجا خيابان خلوتي است و به ندرت كسي از آن عبور مي كند . هر چه منتظر ايستادم و از رانندگان كمك خواستم كسي توجه نكرد . برادر بزرگم از روي صندلي چرخدارش به زمين افتاده و من زور كافي براي بلند كردنش را ندارم براي اينكه شما را متوقف كتم ناچار شدم از اين آجر استفاده كنم " .
مرد متاثر شد و به فكر فرو رفت .... برادر پسرك را روي صندلي اش نشاند ، سوار ماشينش شد و به راه افتاد .... در زندگي چنان با سرعت حركت نكنيد كه ديگران مجبور شوند براي جلب توجه شما پاره آجر به طرفتان پرتاب كنند ! خدا در روح ما زمزمه مي كند و با قلب ما حرف مي زند. اما بعضي اوقات زماني كه ما وقت نداريم گوش كنيم ، او مجبور مي شود پاره آجري به سمت ما پرتاب كند . اين انتخاب خودمان است كه گوش كنيم يا نه .
از برادرم عباس برای فرستادن این مطالب متشکرم و از خداوند برای این عزیز برکت و فیض میطلبم
و وقتی که عیسی با شاگردان خود و جمعی کثیر از اریحا بیرون میرفت شخصی کور برکناره راه نشسته گدایی میکرد . چون شنید که عیسی ناصری است فریاد کردن گرفت و گفت : ای پسر داوود بر من ترحم کن . و چندان که بسیاری او را نهیب میدادند که خاموش شود زیادتر فریاد بر میاورد که پسر داوود برمن ترحم فرما. پس عیسی ایستاده فرمود تا او را بخوانند . آنگاه آن کور را خوانده بدو گفتند : خاطر جمع دار برخیز که تو را میخواند . در ساعت ردای خود را دور انداخته بر پا جست و نزد عیسی آمد . عیسی به وی التفات نموده گفت: چه میخواهی از بهر تو نمایم؟ کور به او گفت : ای آقایم میخواهم بینایی بیابم . عیسی به او گفت : برو که ایمانت تو را شفا داده است در ساعت بینا گشته از عقب عیسی در راه روانه شد . مرقس 10-46
مرقس در انجیل خود از این داستان یاد میکند و این داستان برای من برکت زیادی داشته. در این اتفاق چند نکته نهفته است که میخواستم چند تا از اونها رو که خدا برای من باز کرده رو بنویسم به امید اینکه کلام زنده مسیح برای همگی باعث برکت باشد
اولین نکته ای که توجه منو به خودش جلب کرد توجه مردی بود که گدایی میکرد . خیلیها به دنبال عیسی راه افتاده بودند حتی بدون اینکه بدونن او کیست . مرد نابینا چیزایی رو درباره مسیح شنیده بود اما شنیده ها براش تبدیل به ایمان شده بود . مرد عیسی رو صدا میزنه و از او ترحم میخواد . معلومه که از عیسی پول مطالبه نمیکرد بلکه چیزی بسیار بزرگتر از عیسی میخواست و ایمان داشت که فقط عیسی میتونه اون رو براش انجام بده . با وجود تمام مخالفتها مرد شدید تر فریاد میزد حتی زمانیکه میخواستند او رو ساکت کنند باز هم با نیروی بیشتری فریاد میزد . حقیقتا ما زمانیکه در سختیها هستیم و اطرافیانمون و حتی نفس خودمون بهمون میگه که پس خدای تو کجاست ؟ ولش کن این خدا رو که حتی به صدای تو گوش نمیکنه ؟ آیا ما باز هم با جدیت به دعا و ارتباط با پدر آسمونیمون ادامه میدیم یا ساکت میشیم؟
واقعا خداوند از اینکه میبینه که ما با جدیت به او ایمان داریم و اعتماد خودمونو به او میدیم به وجد میاد و کارای عجیبی میکنه . عیسی می ایسته و اون مرد رو صدا میزنه و اون مرد ردای خود را دور میاندازه چون ایمان داشته چیزی بیشتر از اون ردا در انتظارشه . بله اون مرد با ایمانش از خداوند بینایی رو میگیره . آیا ما هم زمانیکه خداوند ما رو به چیزی بهتر و بیشتر از اونچه که داریم دعوت میکنه ردای خودمونو رها میکنیم و با شادی به دنبال وعده های عالی خداوند میریم یا ردای دنیایی خودمونو محکم میچسبیم؟
اون مرد نابینا معجزات عیسی رو به چشم ندیده بود اما اعتماد کامل خودشو به عیسی داد و حتی زمانیکه با انبوه مخالفتها که او رو به سکوت دعوت میکردند مواجه شد باز هم از ایمان خود عقب نشینی نکرد و میبینیم که عیسی بخاطر همین شخص می ایسته تا او رو شفا بده . بیاییم اعتماد کامل خودمونو بر خداوند زنده بگذاریم و در همه چیز به او اعتماد کنیم و با جدیت وعده های عالی خدا را که برای ما فراهم است از دستان پر فیض و برکت او بگیریم
خداوند با تمامی ما باشد و بماند و ثمر بیاورد آمین
با سلام و درود خدمت عزیزان خداوند
یکی از دوستان مطلبی برام ارسال کرد که گفتم برای شما هم بنویسم تا برکت بگیریم . برای این برادر هم دعا کنیم تا برکت مسیح در زندگی برادر عباس روز افزون باشه . برای من هم دعا کنید چون آزمایشهای سختی رو دارم پشت سر میزارم . خداوند به همتون برکت بده
انديشه هاي الهام بخش ( 6 )
کشتی در طوفان شکست و غرق شد. فقط دو مرد توانستند به سوی جزیره کوچک بی آب و علفی شنا کنند و نجات یابند.
دو نجات یافته دیدند هیچ نمی توانند بکنند، با خود گفتند بهتر است از خدا کمک بخواهیم. بنابراین دست به دعا شدند و برای این که ببینند دعای کدام بهتر مستجاب می شود به گوشه ای از جزیره رفتند.
نخست، از خدا غذا خواستند. فردا مرد اول، درختی یافت و میوه ای بر آن، آن را خورد. اما سرزمین مرد دوم چیزی برای خوردن نداشت
هفته بعد، مرد اول از خدا همسر و همدم خواست، فردا کشتی دیگری غرق شد، زنی نجات یافت و به مرد رسید. در سمت دیگر، مرد دوم هیچ کس را نداشت.
مرد اول از خدا خانه، لباس و غذای بیشتری خواست، فردا، به صورتی معجزه آسا، تمام چیزهایی که خواسته بود به او رسید. مرد دوم هنوز هیچ نداشت.
دست آخر، مرد اول از خدا کشتی خواست تا او همسرش را با خود ببرد. فردا کشتی ای آمد و در سمت او لنگر انداخت، مرد خواست به همراه همسرش از جزیره برود و مرد دوم را همانجا رها کند. پیش خود گفت، مرد دیگر حتماً شایستگی نعمت های الهی را ندارد، چرا که درخواست های او پاسخ داده نشد، پس همینجا بماند بهتر است.
زمان حرکت کشتی، ندایی از آسمان پرسید: چرا همسفر خود را در جزیره رها می کنی؟
پاسخ داد: این نعمت هایی که به دست آورده ام همه مال خودم است، همه را خود درخواست کرده ام. درخواست های او که پذیرفته نشد، پس لیاقت این چیزها را ندارد.
ندا، مرد را سرزنش کرد: اشتباه می کنی. زمانی که تنها خواسته او را اجابت کردم، این نعمت ها به تو رسید.
مرد با حیرت پرسید: از تو چه خواست که باید مدیون او باشم؟
ندا پاسخ داد: از من خواست که تمام خواسته های تو را اجابت کنم!
باید بدانیم که نعمت هايمان حاصل درخواست های خود ما نیست، نتیجه دعای دیگران برای ماست.
بامدادان عیسی در راه بازگشت به شهر گرسنه شد . در کنار راه درخت انجیری دید و به سوی آن رفت اما جز برگ چیزی بر آن نیافت . پس خطاب به درخت گفت : مباد که دیگر هرگز میوه ای از تو به بار آید. در همان دم درخت خشک شد شاگردان که از دیدن این واقعه حیرت کرده بودند از او پرسیدند : چگونه درخت انجیر چنین زود خشک شد ؟ عیسی در پاسخ به آنان گفت : آمین به شما میگویم اگر ایمان داشته باشید و شک نکنید نه تنها میتوانید آنچه بر درخت انجیر گذشت انجام دهید بلکه هر گاه به این کوه بگویید از جا کنده شده به دریا افکنده شو چنین خواهد شد. اگر ایمان داشته باشید هر آنچه در دعا در خواست کنید خواهید یافت متی 21-18
خداوند رو شکر میکنم برای کلام زنده اش . چند روز قبل مطلبی در مورد ایمان از خواهر بسیار عزیزم استر خوندم که خیلی با قلب من صحبت کرد . این مطلب رو در پایین مینویسم و از خداوند با ایمان میطلبم که همیشه به این خواهر بسیار عزیز برکت و فیض و قوت بده تا بتونه هر چه بیشتر خداوندمونو خدمت کنه و شکر میکنم خدا رو برای این ایمان بزرگی که به این خواهر هدیه کرده و شکر برای دلی که برای مسیح داره

چند سال پيش با كشتي به آمريكا مي رفتم . ناخداي كشتي ايمانداري بسيار وقف شده بود . او ماجراي زير را برايم تعريف كرد : « پنج هفته پيش كه از اينجا مي گذشتم اتفاقي افتاد كه كاملا زندگي روحاني مرا دگرگون ساخت . ژرژ مولر پيش من آمد و گفت : « آقاي ناخدا آمدم به شما بگويم كه من روز شنبه بايد در كبك باشم .» به او گفتم غير ممكن است .
او پاسخ داد : « بسيار خوب اگر كشتي تو نمي تواند مرا به موقع به خانه برساند ، خدا امكان ديگري را برايم فراهم خواهد ساخت . من پيش از پنجاه و هفت سال براي تمامي قرارهايم ارزش قائل بوده و سروقت در آنها حاضر شده ام . بيا برويم پائين دعا كنيم .
من نگاهي به او انداختم و فكر كردم كه اين مرد حتما از يك تيمارستان فرار كرده است . به او گفتم : « آقاي مولر ، مي دانيد كه اين مه غليظ است ؟ او پاسخ داد : « نه نمي دانم ، در ضمن چشمهاي من به اين مه نگاه نمي كنند ، بلكه به آن خداي زنده اي كه تمامي شرايط زندگي مرا اداره مي كند
ما زانو زديم و او ساده ترين دعا را به حضور خدا تقديم كرد . وقتي من خواستم دعا كنم ، مولر دستش را روي شانه ام گذاشت و مرا از اين كار منع نمود . او گفت « اول اينكه تو ايمان نداري كه او پاسخ داده است . من بيش از پنجاه و هفت سال است كه خداوند خود را مي شناسم و روزي نبوده است كه شاه شاهان ، مرا به حضور خويش نپذيرفته باشد . بلند شو و بيرون را نگاه كن، مه برطرف شده .» وقتي بلند شدم ديدم كه آن مه غليظ ناپديد شده است و ما در روز شنبه، درست سر موعد به كبك رسيديم
خداوند رو شکر میکنم که زمانی که ما با ایمان چیزی رو میطلبیم و مطابق اراده اوست حقیقتا آن را دریافت میکنیم
آیا امروز ما هم ایمان داریم ؟ آیا امروز به خداوند زندگیمون اعتماد داریم؟ آیا زندگیمون رو به خداوند سپردیم یا هنوز فرمانده زندگیمون نفس خودمونه؟
امروز بیاییم تمام زندگیمون رو به خداوند زنده تقدیم کنیم و از او بخواهیم که صاحب و مالک زندگیمون باشه و با ایمان بطلبیم که حقیقتا اراده خدا همون طور که در آسمانهاست در قلب و زندگی ما نیز انجام بشه
باشد که خداوند همونطور که وعده داده بهترین را به تمامی ما بدهد البته اگر با ایمان از او بطلبیم. در نام عیسی مسیح آمین
خداوند رو برای کلام زنده اش شکر میکنم که همیشه با قلبهای ما صحبت میکنه
این چند روزه بهترین روزهای زندگی من بود چون با یکی از بهترین و بزرگوارترین و عزیزترین فرزندان خدا ملاقات داشتم
میخوام کمی راجع به این قسمت از کلام خداوند که حسابی با قلب من صحبت کرد براتون حرف بزنم چون برای من بسیار برکت داشت
ایلیا در عهد عتیق نبی بزرگی بود و معجزات عجیب و باور نکردنی داشت و از معدود کسانیست که کسی شاهد مرگ او نبوده و دست خداوند همیشه با او بوده
ایلیا معجزات جالبی در کتاب مقدس دارد از جمله اینکه دعا کرد و ۳ سال و نیم آسمان بسته شد و باران نیامد و دوباره دعا کرد و آسمان باز شد و در همان روز باران گرفت و حتی فرزند مرده پیر زنی که به او جا داده بود از مرگ نجات داد و او را دوباره زنده کرد و آتش از آسمان با ایمان نازل کرد و قربانی را با سنگهای قربانگاه سوزاند اما همین مرد خدا درست بعد از انجام چنین معجزاتی فرار میکند و زیر درختی از خداوند طلب مرگ میکند اما خداوند به عوض مرگ او را قوت میبخشد تا بتواند دوباره خدمتی از نو شروع کند.
امیدوارم خداوند به تک تک ما قوتی عطا کند که بتوانیم خدمت خوبی را به عهده بگیریم و نام خداوندمون رو جلال بدیم
در نام مسیح برای تمام عزیزان برکت میطلبم
۱- مسيحا در تو جانم شادی کند؛ تو را در تنگی می خوانم!
هر روز سرودی تازه می سرايم. تويی اميد حياتم!
با من باش، با من باش، با من باش، خداوند!
جان را به دستت سپردم!
2- کجا گوسفندانت را می چرانی؟ "اندر چمن محبت!"
به وادی مرگ چرا گريان باشم؟ چون مسيح باشد شبانم!
با من باش، با من باش، با من باش، خداوند!
جان را به دستت سپردم!
3- راه مسيح پر از چشمه و آبشار؛ راهی است مستقيم و باريک!
جويهای مهرش آنرا سيراب کند؛ هر که تشنه است. بيايد!
با من باش، با من باش، با من باش، خداوند!
جان را به دستت سپردم!
4- صدايت بگوشم می رسد، عيسی؛ چون خوانی مرا می آيم!
دائم مرا در حضورت نگهدار! تا ابد تو را ستايم!
با من باش، با من باش، با من باش، خداوند!
جان را به دستت سپردم!

با سلام و درود خدمت عزیزان خداوند
از همه معذرت میخوام که دیر آپ کردم. مشکلات زیادی برام پیش اومده بود که بیشتر از حد تحملم بود اما خدا رو شکر که مسیح وعده داده تا انقضای عالم با شما هستم و همینطور که مسیح با من بود یکی از بهترین فرشته هاش (خواهر بسیار عزیزم استر) هم همیشه در کنار من بود و باعث امیدواری من بوده و هست . خدا رو شکر میکنم برای وجود این فرزند عزیز خداوند و تمام عزیزانی که جسما و روحا باعث بنای دوباره شدند.

چند روز پیش مزمور شماره ۵۱ داود رو میخوندم که خیلی باعث برکت من شد و حقیقتا با قلب من صحبت کرد . این مزمور رو برای شما هم مینویسم به امید اینکه باعث برکت همه ما باشد . خداوند کلامش را باعث فیض قرار دهد برای تک تک ما.
ای خدا به حسب رحمت خود بر من رحم فرما . به حسب کثرت رافت خویش گناهانم را محو سازمرا از عصیانم به کلی شستشو ده و از گناهم مرا طاهر کن زیرا که من به معصیت خود اعتراف میکنم و گناهم همیشه در نظر من است به تو و به تو تنها گناه ورزیده و در نظر تو این بدی را کرده ام تا در کلام خود مصدق گردی و در داوری خویش مزکی شوی.
اینک در معصیت سرشته شدم و مادرم در گناه به من آبستن گردید اینک به راستی در قلب راغب هستی . پس حکمت را در باطن من به من بیاموز. مرا با زوفا پاک کن تا طاهر شوم . مرا شستشو کن تا از برف سفید تر گردم . شادی و خرمی را به من بشنوان تا استخوانهایی که کوبیده ای به وجد آید . روی خود را از گناهانم بپوشان و همه خطایای مرا محو کن . ای خدا دل طاهر در من بیافرین و روح مستقیم در باطنم تازه بساز . مرا از حضور خود مینداز و روح قدوس خود را از من مگیر . شادی نجات خود را به من باز ده و به روح آزاد مرا تایید فرما . آنگاه طریق تو را به خطاکاران تعلیم خواهم داد و گناهکاران بسوی تو بازگشت خواهند نمود . مرا از خونها نجات ده ای خدایی که خدای نجات من هستی تا زبانم به عدالت تو ترنم نماید . خداوندا لبهایم را بگشا تا زبانم تسبیح تو را اخبار نماید . زیرا قربانی را دوست نداشتی و الا میدادم . قربانی سوختنی را پسند نکردی . قربانیهای خدا روح شکسته است . خدایا دل شکسته و کوبیده را خوار نخواهی شمرد . به رضامندی خود بر صهیون احسان فرما و حصارهای اورشلیم را بنا نما . آنگاه از قربانیهای عدالت و قربانیهای سوختنی تمام راضی خواهی شد و گوساله ها بر مذبح تو خواهند گذرانید.
به شما میگویم به همین سان برای توبه یک گناهکار در حضور فرشتگان خدا جشن و سرور بر پا میشود لوقا15-10
چند سال پیش یکی از انسانها که به خطایای خودش پی برده بود در چنین روزی چشمانش را برافراشت بسوی صلیب مسیح و از او خواست که به زندگیش داخل شود . او با فروتنی و قلبی باز به حضور خدا رفت و خداوند او را در آغوش پر مهرش گرفت . به او گفت من راه و راستی و حیات هستم . به او گفت من عاشقانه تو را دوست دارم و مسیح به او گفت من فدای تو شدم تا امروز در آغوش خداوند آسوده باشی . او قلب خودش را به مسیح هدیه کرد و مسیح در عوض به او قلبی پر از مهر و محبت داد . مسیح زندگی او را لمس کرد و او از آن روز به بعد تبدیل شد به دختر عزیز خداوند
این دختر خداوند تا کنون برای خداوندش روز و شب تلاش کرده و همیشه همان نور و نمک بوده و در تمام وجودش محبت مسیح موج میزند.
من خواهر جسمانی ندارم اما این دختر عزیز همیشه به من از خواهر نزدیکتر بوده و همیشه محبت و عشق مسیح را در قلب مهربانش میبینم.

خواهر عزیزم استر سالروز تولدت در خداوند را به شما تبریک میگویم و دعا میکنم که مسیح جان تو همیشه به فکر ما بوده ای از تو میطلبم پدر که همیشه با این خواهر عزیز باشی و برکات بی انتهای خودت را چه مالی و چه معنوی به کاملیت به او عطا کنی. میطلبم که در این جهان همیشه با او همراه باشی و بهترینها رو به او عطا کنی . در نام شایسته عیسی مسیح میطلبم آمین
امیدوارم که همینطور که هر روز در مسیح رشد میکنید و ثمر میاورید همیشه ثمرات نیکوی شما باعث جلال خداوند باشد
به امید روزی که همه در کنار مسیح خداوند برای وجود یکدیگر شادی کنیم
دستان پر قدرت مسیح همیشه با شما و خانواده عزیز باشد آمین
در پاس چهارم شب عیسی گام زنان بر روی آب به سوی آنان رفت . چون شاگردان او را در حال راه رفتن روی آب دیدند وحشت کرده گفتند : شبح است و از ترس فریاد زدند . اما عیسی بی درنگ به آنها گفت :دل قوی دارید من هستم مترسید . پطرس پاسخ داد : سرور من اگر تویی مرا بگو تا روی آب نزد تو بیایم . فرمود بیا . آنگاه پطرس از قایق بیرون آمد و روی آب به سوی عیسی به راه افتاد . اما چون توفان را دید ترسید و در حالی که در آب فرو میرفت فریاد بر آورد :سرور من نجاتم ده . عیسی بی درنگ دست خود را دراز کرد و او را گرفت و گفت : ای کم ایمان چرا شک کردی؟ متی 14-25
دوست دارم این مطلب را با یک سوال شروع کنم : نگاه ما در مشکلات و سختیها به چه کسی است؟

این داستان همیشه برای من نکته های عجیب و راههای روشنی داشته و برای چندمین بار خداوند این آیات را به من یاد آوری کرد و من احساس کردم باید با شما آن را در میان بگزارم
یکی از مشکلات اصلی که ماهیگیران را تهدید میکند همیشه توفان بوده و شاگردان مسیح بخاطر سابقه شغلی خود که ماهیگیر بودند حتما بارها با این مشکل روبرو شده بودند ولی ایندفعه کاملا فرق داشته . مسیح به دنبال آنها می آمد . مسیح به عوض اینکه شب را در جاییکه بود به سر ببرد و به فکر شاگردان نباشد یا حتی سوار قایق دیگری شود و خود را به آنها برساند به آنها یاد داد که چطور صورت مساله مشکلات خود را پاک نکرده بلکه روی آنها راه بروند . حتی زمانیکه پطرس خواست که با او روی آبها بیاید او ممانعت نکرد بلکه او را دعوت نیز کرد اما نکته جالب اینجاست که پطرس به عوض چشم دوختن به منجی و آن کسی که به او قدرت داد تا روی آب راه برود به موجهای آب نگاه کرد و درست موقعی که نگاه خود را از مسیح برداشت شروع به غرق شدن کرد. خود من بار ها چشمانم را از روی عیسی برداشته و به مشکلات خیره شدم و دیدم که در حال غرق شدن هستم ولی خداوند به من فرمود که نگاه خودت را به من بدوز و مشکلات را زیر پای من بیانداز تا من نیز به تو قدرت دهم تا بروی سختیها راه بروی.
خداوند عزیز شکر میکنم که تو برای ما عیسی را فرستادی تا بتوانیم سختیها را زیر پای او بیاندازیم و شکرت میکنم که به ما این قوت را دادی تا با نگاه به تو بر مشکلات غلبه کنیم . مسیح عزیز دعای من برای تمام عزیزانت این است که چشمان دلمان را باز کنی تا تو را ببینیم و تنها به تو چشم بدوزیم و تنها دست تو را در سختیها بگیریم . تو که صخره و نجات دهنده ما هستی آمین
امروز همان عیسی میخواهد تا ما بر روی آبهای پر تلاطم زندگی راه برویم بیاییم دستمان را به او بدهیم و چشمانمان را به او بدوزیم